در این پست روایاتی که شیخ مفید درباره ازدواج موقت آورده است را متذکر میشیم. البته فتوای برخی از مراجع با مضمون برخی از روایات در تناقض هست و اون به جهت این است که روایات دیگر را هم دیده اند و با دید وسیع حکم داده اند ولی ما فقط روایات شیخ مفید را می آوریم.
رسالة المتعة_ الشيخ المفيد
بسم الله الرحمن الرحيم
1 _ عن أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه، عن أبيه، عن سعد بن عبد الله، عن أحمد بن محمد بن عيسي، عن ابن أبي عمير، عن هشام بن سالم، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: يستحب للرجل أن يتزوج المتعة و ما احب للرجل منكم أن يخرج من الدنيا حتي يتزوج المتعة و لو مرة.
امام صادق عليهالسلام فرمودند: مستحب است بر هر كس كه متعه (ازدواج موقت) كند و دوست ندارم كه فردي از شما از دنيا برود، مگر اينكه يك مرتبه هم شده متعه كند.
2 _ و بهذا الاسناد عن ابن عيسي المذكور عن بكر بن محمد، عن الصادق عليه السلام حيث سئل عن المتعة فقال: أكره للرجل أن يخرج من الدنيا و قد بقيت خلة من خلال رسول الله صلي الله عليه و آله سلم لم تقض.
از امام صادق عليهالسلام درباره متعه (ازدواج موقت) سؤال شد. حضرت فرمودند: دوست ندارم فردي از شما از دنيا برود و اين سنت پيامبر صليالله عليه و آله را عمل نكرده باشد.
3 _ و بالاسناد عن ابن عيسي، عن ابن الحجاج، عن العلا، عن محمد ابن مسلم، عن أبي عبد الله عليه السلام أنه قال لي: تمتعت؟ قلت: لا، قال: لا تخرج من الدنيا حتي تحيي السنة.
محمد بن مسلم گفت: امام صادق عليهالسلام به من فرمودند: آيا تا به حال متعه (ازدواج موقت) كردهاي؟ عرض كردم: نه، حضرت فرمود: از دنيا نروي تا اينكه سنت پيامبر صليالله عليه و آله را عمل كرده باشي.
4 _ و بهذا الاسناد عن أحمد بن محمد، عن ابن أشيم، عن مروان بن مسلم عن إسماعيل بن الفضل الهاشمي قال: قال لي أبو عبد الله عليه السلام: تمتعت منذ خرجت من أهلك؟ قلت: لكثرة من معي من الطروقة أغناني الله عنها قال: و إن كنت مستغنيا فإني احب أن تحيي سنة رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم.
اسماعيل هاشمي گفت: امام صادق عليهالسلام به من فرمودند: آيا از وقتي كه از كنار همسر خود بيرون آمدهاي متعه (ازدواج موقت) كردهاي؟ عرض كردم: به جهت دوستان و همراهاني كه با من هستند [و من با آنها سرگرمم] خداوند مرا از متعه بينياز كرده است، حضرت فرمودند: اگر چه بينياز هستي؛ اما من دوست دارم كه سنت پيامبر اكر م صليالله عليه و آله را زنده بداريد.
5 _ و بالاسناد عن أحمد بن محمد بن خالد، عن سعد بن سعد، عن إسماعيل الجعفي قال: قال أبو عبد الله عليه السلام يا إسماعيل تمتعت العام؟ قلت: نعم، قال: لا أعني متعة الحج، قلت: فما؟ قال: متعة النساء، قال قلت: في جارية بربرية فارهة قال: قد قيل يا إسماعيل تمتع بما وجدت و لو سندية.
اسماعيل جعفي ميگويد: امام صادق عليهالسلام به من فرمودند: اي اسماعيل امسال متعه داشتي؟ عرض كردم بله، حضرت فرمودند: مقصودم حج تمتع نيست. عرض كردم: پس مقصود شما چيست؟ حضرت فرمودند: متعه و ازدواج موقت را ميگويم. عرض كردم: اگر دختري بربري و جوان باشد چه طور؟ حضرت فرمودند: حرف گفته شد، اي اسماعيل صيغه كن با هر چه كه يافتي اگر چه زن سندي باشد.
6 _ و بهذا الاسناد عن أحمد بن محمد بن عيسي، عن علي بن أبي حمزة البطايني، عن أبي بصير قال: دخلت علي أبي عبد الله عليه السلام فقال: يا أبا محمد تمتعت منذ خرجت من أهلك بشئ من النساء؟ قال: لا، قال: و لم؟ قلت: ما معي من النفقة يقصر عن ذلك، قال: فأمر لي بدينار و قال: أقسمت عليك إن صرت إلي منزلك حتي تفعل، قال: ففعلت.
ابي بصير ميگويد: خدمت امام صادق عليهالسلام رسيدم، حضرت از من سؤال فرمودند: آيا از وقتي كه از كنار همسرت بيرون آمدهاي صيغه كردهاي؟ عرض كردم: نه، حضرت فرمود: براي چه؟ عرض كردم: پولم كم بود و به اين كار نميرسيد. حضرت مقدار پولي را امر كرده، به من دادند و مرا قسم داده كه به منزل نروي مگر اينكه به صيغه عمل كرده باشي، ابن بصير گفت: همين كار را كردم.
7 _ و بهذا الاسناد عن أحمد بن محمد بن عيسي، عن محمد بن الحسن، عن محمد بن عبد الله، عن صالح بن عقبة، عن أبيه، عن الباقر عليه السلام قال: قلت: للتمتع ثواب؟ قال: إن كان يريد بذلك الله عزوجل وخلافا لفلان لم يكلمها كلمة إلا كتب الله له حسنة، وإذا دنا منها غفر الله له بذلك ذنبا، فإذا اغتسل غفر الله له بعدد ما مر الماء علي شعره، قال: قلت: بعدد الشعر؟ قال: نعم بعدد الشعر.
عقبه ميگويد: از امام باقر عليهالسلام سؤال كردم: متعه و ازدواج موقت كردن ثواب دارد؟ حضرت فرمودند: اگر به نيت رضاي خدا و مخالفت با فلان [عمر] باشد، بله، هيچ حرفي با او نميگويد مگر براي او حسنهاي نوشته ميشود. وقتي با او همآغوش ميشود. خدا براي آن كار، گناهش را ميآمرزد. وقتي غسل ميكند خدا گناهانش را به عدد موهايي كه آب بر آن ريخته ميشود ميآمرزد عرض كردم: به عدد موهاي بدنش؟! فرمود: بلي، به عدد موهايي كه در بدن دارد.
8 _ و بهذا الاسناد، عن أحمد بن محمد بن الحسن، عن موسي بن سعدان عن عبد الله بن القاسم، عن عبد الله بن سنان، عن الصادق عليه السلام قال: إن الله عزوجل حرم علي شيعتنا المسكر من كل شراب، وعوضهم عن ذلك المتعة.
عبدالله بن سنان ميگويد: امام صادق عليهالسلام فرمودند: خدا شراب و مسكرات را بر شيعيان ما حرام كرده، در عوض آنها، متعه را براي آنها قرار داده است.
9 _ و بهذا الاسناد، عن أحمد بن علي ( كذا ) عن الباقر عليه السلام قال: قال رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم: أسري بي إلي السماء لحقني جبرئيل فقال: يا محمد إن الله عزوجل يقول: إني قد غفرت للمتمتعين من النساء.
از امام باقر عليهالسلام است كه رسول خدا صليالله عليه و آله فرمودند: وقتي خدا مرا به آسمان بالا برد جبرئيل با من بود و او به من گفت: اي محمد، خدا ميفرمايد: متعه كنندگان مورد غفران و آمرزش من هستند.
10 _ و بهذا الاسناد، عن أحمد بن محمد، عن موسي بن علي بن محمد الهمداني، عن رجل سماه، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: ما من رجل تمتع ثم اغتسل إلا خلق الله من كل قطرة تقطر منه سبعين ملكا يستغفرون له إلي يوم القيامة ويلعنون متجنبها إلي أن تقوم الساعة، وهذا قليل من كثير في هذا المعني.
موسي همداني از فردي كه نام آن را برد نقل ميكند كه: امام صادق عليهالسلام فرمودند: هيچ متعه (ازدواج موقت) كنندهاي نيست، مگر اينكه وقتي غسل ميكند، خدا براي هر قطره آبي كه بر او ميريزد، هفتاد فرشته ميآفريند كه تا روز قيامت براي او استغفار كنند و بر كسي كه مانع ازدواج موقت شد و از آن جلوگيري كرد، لعنت بفرستند. تازه اين قدري از ثواب متعه (ازدواج موقت) و گناه مانع آن ميباشد.
11 _ و بهذا الاسناد، عن ابن قولويه، عن محمد بن يعقوب، عن محمد ابن يحيي، عن أحمد بن محمد، عن علي بن الحكم، عن بشر بن حمزة، عن رجل من قريش قال: بعثت إلي ابنة عمة لي لها مال كثير: قد عرفت كثرة من يخطبني من الرجال ولم ازوجهم نفسي وما بعثت إليك رغبة في الرجال غير أنه بلغني أن المتعة أحلها الله في كتابه وسنها رسول الله صلي عليه وآله وسلم في سنته فحرمها عمر فأحببت أن اطيع الله ورسوله وأعصي عمر فتزوجني متعة، فقلت لها: حتي أدخل علي أبي جعفر عليه السلام فأستشيره. فدخلت فاستشرته فقال: افعل.
بشر بن همزه ميگويد: در زمان امام باقر عليهالسلام يكي از رجال قريش به من گفت: دختر عموي من كه داراي مال بسيار بود دنبال من فرستاده، پيام داد: كه تو ميداني چقدر براي من خواستگار آمده و من همه را جواب رد دادهام، زيرا نيازي به ازدواج ندارم، اما شنيدهام كه خدا متعه (ازدواج موقت) و ازدواج موقت را در كتاب خود حلال دانسته و پيامبر اكرم صليالله عليه و آله آن را جزء سنت خود قرار داده است، اما عمر از آن جلوگيري كرده و حرام دانسته و من ميخواهم صيغه تو شوم تا در اين عمل اطاعت خدا و رسول كرده و با عمر مخالفت كرده باشم، به او گفتم: اجازه بده، خدمت امام باقر عليهالسلام برسم و از او سؤال كنم. خدمت حضرت رسيده، مشاوره كردم، حضرت فرمود: قبول كن و عمل كن.
12 _ و بهذا الاسناد إلي ابن يعقوب، عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن محبوب، عن علي السائي قال: قلت لابي الحسن عليه السلام إني كنت أتزوج المتعة فكرهتها وسئمتها ( وتشأمت بها ن ل ) فأعطيت الله عزوجل عهدا بين الركن والمقام وجعلت علي كذا نذرا وصياما أن لا أتزوجها ثم إن ذلك شق علي وندمت علي يميني ولم يكن بيدي من القوة ما أتزوج في العلانية قال: فقال لي: عاهدت الله أن لا تطيعه والله لئن لم تطعه لتعصينه.
علي سائي ميگويد: به امام رضا عليه السلام عرض كردم من متعه ميكردم و از اين كار خسته شدم، بدم آمد، زشت ميديدم، از اين رو با خداي خودم بين ركن و مقام عهد كردم و نذر بستم كه ديگر ازدواج موقت نكنم و اگر رغبت پيدا كردم فلان قدر مال بدهم و روزه بگيرم. ولي بعد پشيمان شدم؛ زيرا برايم سخت شد. براي اين كه وضعم جوري نبود كه بتوانم همسر اختيار كنم، حضرت فرمودند: با خدا عهد كردهاي كه اطاعتش نكني؟ به خدا قسم اگر اطاعتش نكني معصيت كار خواهي بود.
[يعني عهد و نذر تو باطل است؛ زيرا عمل به نذر و عهد بايد از ترك آن ترجيح داشته و بهتر باشد يا حداقل نبايد مرجوح و گناه باشد و اين نذر، تو را به گناه مياندازد و لذا عمل به آن نذر لازم نيست.]
13 _ و روي بإسناده إلي ابن قولويه، عن علي بن حاتم، عن أحمد بن إدريس، عن أحمد بن محمد بن عيسي، عن السري، عن الحسن بن علي بن يقطين قال: قال أبو الحسن موسي بن جعفر عليه السلام: أدني ما يجزي من القول أن يقول: أتزوجك متعة علي كتاب الله وسنة نبيه صلي عليه وآله وسلم بكذا وكذا إلي كذا.
حسن بن علي بن يقطين ميگويد: امام موسي بن جعفر عليه السلام فرمودند: كوتاه ترين عبارت عقد ازدواج موقت اين است كه مرد به زن بگويد: «اتزوجك متعة علي كتاب الله و سنة نبيه بكذا و كذا الي كذا» يعني مرد بگويد: آيا به عقد ازدواج موقت من درمي آيي به حكم كتاب خدا و سنت پيامبر صلي الله عليه و آله به فلان مبلغ و فلان مدت؟ و زن بگويد: بله كافي است. [اگر خود زن و مرد بخواهند صيغه ازدواج موقت را بخوانند بعد از آن كه مدت و مهر را معين كردند چنانچه زن بگويد: «زوجتك نفسي في المدة المعلومة علي المهر المعلوم» بعد بدون فاصله مرد بگويد: «قَبِلْتُ» صحيح است]
14 _ و بالاسناد إلي أحمد بن محمد بن عيسي، عن رجاله مرفوعا إلي الائمة عليهم السلام منهم محمد بن مسلم قال: قال أبو عبد الله عليه السلام: لا بأس بتزويج البكر إذا رضيت من غير إذن أبيها. وجميل بن دراج حيث سأل الصادق عليه السلام عن التمتع بالبكر قال: لا بأس أن يتمتع بالبكر ما لم يفض إليها كراهية العيب علي أهلها.
محمد بن مسلم ميگويد: امام صادق عليه السلام فرمودند: عيب ندارد اگر دختر باكره را بدون اجازه ولي صيغه كني به شرطي كه خود او راضي باشد. امام صادق عليه السلام در جواب جميل بن دراج كه سؤال كرده بود: آيا ميشود دختر باكره را صيغه كرد؟ حضرت فرمودند: اشكال ندارد ولي مواظب باشي بر او دخول نكني زيرا عيب بر او و قوم او مي باشد.
15 _ و بالاسناد، عن أحمد بن محمد بن عيسي رواه عن ابن محبوب، عن جميل بن دراج، عمن رواه، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: لا يكون متعة إلا بأمرين أجل مسمي وأجر مسمي.
امام صادق عليه السلام فرمودند: عقد ازدواج موقت واقع نمي شود مگر به دو چيز، به تعيين اجرت و تعيين مدت.
16 _ و عن محمد بن مسلم الثقفي، عن أبي عبد الله عليه السلام حيث سأله كم المهر في المتعة؟ قال: ما تراضيا عليه إلي ما شاءا من الاجل.
محمد بن مسلم ثقفي نقل مي كند: وقتي از امام صادق عليه السلام سؤال شد: مقدار مهر در ازدواج موقت چقدر بايد باشد؟ حضرت فرمودند: هر چه كه هر دو به آن راضي شوند و به هر مقدار مدتي كه خود قرار گذاشته باشند.
17 _ و عن محمد بن نعمان الاحول قال: قلت لابي عبد الله عليه السلام: ما أدني ما يتزوج به المنمتع؟ قال: بكف من بر.
محمد بن نعمان احول مي گويد: از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: كمترين چيزي كه مي شود مبلغ مهر باشد چقدر است؟ حضرت فرمودند: حتي يك كف دست گندم هم مي شود مهر باشد.
18 _ و عن هشام بن سالم، عن الصادق عليه السلام عن الادني في المتعة، قال: سواك يعض عليه.
هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام آورده است كه: چيز كمي مثل چوب مسواك را هم مي شود مهر قرار داد.
19 _ و عن أبي بصير عن الصادق عليه السلام في المتعة يجزيها الدرهم فما فوقه.
ابي بصير از امام صادق عليه السلام نقل مي كند: مهر متعه مي تواند به مقدار يك درهم و بالاتر باشد.
20 _ و عن أبي بصير عنه عليه السلام كف من طعام أو دقيق أو سويق أو تمر.
ابي بصير از امام صادق عليه السلام نقل مي كند: مهر متعه مي تواند مشتي گندم يا آرد يا خمير يا خرما باشد.
21 _ و عن ابن بكار، عن أبي عبد الله عليه السلام في الرجل يلقي المرأة فيقول لها تزوجيني نفسك شهرا ولا يسمي الشهر بعينه، ثم يمضي فبلغها بعد سنين فقال: له شهره إن كان سماه فان لم يكن سماه فلا سبيل له عليها.
ابن بكار از امام صادق عليه السلام سؤال مي كند درباره مردي كه به زني مي گويد: يك ماه خود را به صيغه من درآور و زن قبول مي كند. بعد از چند سال كه از آن گفتگو گذشته دوباره زن را مي بيند. آيا مي تواند آن يك ماه را كه معين نكرده بودند بدون عقد مجدد همان ايام به حساب آورند؟ حضرت فرمودند: اگر مقصود از آن يك ماه همان چند سال بعد بوده درست است و اگر آن يك ماه را معين نكرده باشند عقد درست نيست. [يعني مدت عقد بايد در هنگام خواندن عقد معلوم باشد]
22 _ و عن ابن قولويه، عن علي بن حاتم، عن أحمد بن إدريس، عن ابن عيسي، عن ابن محبوب، عن محمد بن الفضل، عن الحارث بن المغيرة أنه سأل أبا عبد الله عليه السلام: هل يجزي في المتعة رجل وامرأتان؟ قال: نعم ويجزيه رجل واحد وإنما ذاك لمكان البراءة ولئلا تقول في نفسها هو فجور.
حارث بن مغيره از امام صادق عليه السلام سؤال مي كند: آيا شاهد در عقد ازدواج موقت يك مرد و دو زن كافي است. حضرت فرمودند: بله، يك مرد هم شاهد عقد باشد كافي است. و اين براي آن است كه زن از موضع اتهام خود را دور بداند و پيش خود نگويد كه اين گناه است. [اصلا در عقد ازدواج موقت شاهد لازم نيست و لذا امام يك شاهد مرد را كافي دانسته و آن را هم براي آرامش روان زن لازم مي دانند و لزوم شاهد يك حكم شرعي نيست]
23 _ و بهذا الاسناد، عن أحمد بن محمد بن عيسي، عن علي بن الحكم و محسن، عن أبان، عن زرارة، عن حمران، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: قلت: أتزوج المتعة بغير شهود؟ قال: لا، إلا أن تكون مثلك.
حمران مي گويد: از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: آيا صيغه متعه را بدون شاهد و دو نفري زن و مرد ميان خود مي توانند بخوانند؟ حضرت فرمودند: نه مگر افرادي مثل تو باشند. [افرادي مثل تو باشند؛ يعني: مؤمن، متقي و مواظب حلال و حرام باشند و اين را هم براي احراز از فتنه، تهمت و گرفتاري مي فرمايند و گرنه حتي در عقد دائم هم شاهد مستحب است چه برسد به عقد موقت]
24 _ و عن ابن قولويه، عن أبيه، عن سعد، عن ابن عيسي، عن محمد ابن خالد، عن القاسم بن عروة، عن عبد الحميد، عن محمد بن مسلم في المتعة قال: ليس من الاربع لانها لا تطلق ولا ترث.
در ازدواج موقت طلاق لازم نيست، به محض تمام شدن مدت از همديگر جدا ميشوند.
زن به عقد ازدواج موقت جزء چهار زن عقد دائم نمي باشد؛ زيرا متعه ارث و طلاق ندارد.
25 _ و عن حماد بن عيسي قال: سئل الصادق عليه السلام عن المتعة هي من الاربعة؟ قال: لا و لا من السبعين.
حماد بن عيسي از امام صادق عليه السلام سؤال مي كند: آيا صيغه جزء چهار زن مي باشد؟ حضرت فرمودند: نه از چهار حساب مي شود و نه از هفتاد تا [يعني عقد موقت عدد ندارد]
26 _ و عن أبي بصير أنه ذكر للصادق عليه السلام المتعة هل هي من الاربع؟ فقال: تزوج منهن ألفا.
ابي بصير مي گويد: از امام صادق عليه السلام سوال كردم: آيا متعه از چهار زني است كه مرد مي تواند بگيرد؟ حضرت فرمودند: هزار تا زن را هم در يك زمان مي تواني به ازدواج موقت خود دربياري.
27 _ و عن عمر بن اذينة قال: قلت لابي عبد الله عليه السلام.... و البزنطي، عن أبي الحسن عليه السلام أنها من الاربع.
در روايتي از امام صادق عليه السلام و امام كاظم عليه السلام آمده كه: از چهار تا مي باشد؛ ولي اين روايت حمل به تقيه مي شود؛ زيرا كثرت روايات به حد تواتر است و يقين آور است.
28 _ و عن محمد بن فضل، عن أبي الحسن عليه السلام في المرأة الحسناء الفاجرة هل يجوز للرجل أن يتمتع بها يوما أو أكثر؟ قال: إذا كانت مشهورة بالزنا فلا يتمتع بها و لا ينكحها.
محمد بن مفضل از امام كاظم عليه السلام سوال كرد: آيا مي شود زن زيبا كه فاجره و زاني است را يك روز يا دو روز صيغه كرد؟ حضرت فرمودند: اگر مشهور به زنا است آن را متعه نكن و با او ازدواج نكن.
29 _ و عن الحسن بن جرير قال: سألت أبا عبد الله عليه السلام في المرأة تزني عليها أيتمتع بها؟ قال: أرأيت ذلك؟ قلت: لا، ولكنها ترمي به قال: نعم يتمتع بها علي أنك تغادر و تغلق بابك.
حسن بن جرير مي گويد: از امام صادق عليه السلام سوال كردم: آيا با زن زناكار مي شود ازدواج موقت كرد؟ حضرت فرمودند: خودت ديدي كه زنا مي دهد؟ گفتم نه، مردم مي گويند، حضرت فرمودند: عيبي ندارد، مي تواني آن را صيغه كني؛ ولي او را حفظ كن، ببر در خانه در را به روي او ببند.
30 _ و عن الحسن أيضا، عن الصادق عليه السلام في المرأة الفاجرة هل يحل تزويجها؟ قال: نعم، إذا هو اجتنبها حتي تنقضي عدتها باستبراء رحمها من ماء الفجور فله أن يتزوجها بعد أن يقف علي توبتها.
حسن مي گويد: از امام صادق عليه السلام سوال كردم: آيا جايز است با زن فاجره ازدواج كرد؟ حضرت فرمود: بله، به شرط اينكه مانع شوي از گناه و نگهش بداري تا عده او تمام شود و رحم او از آب فجور و گناه پاك گردد و توبه كرده باشد.
31 _ و عن محمد بن مسلم، عن أبي جعفر محتد بن علي عليه السلام قال: من شهر بالزنا أو اقيم عليه حد فلا تزوجه.
محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مي كند كه: حضرت از ازدواج با كسي كه شهرت به زنا داشته باشد يا بر او حدي جاري شده باشد نهي فرمودند.
32 _ و عن أبان بن تغلب قال: قلت لابي. عبد الله عليه السلام: الرجل يتزوج متعة إلي شهر فهل يجون أن يزيدها في أجرها ويزداد في الايام قبل أن يقضي أيامه؟ فقال: لا يجوز شرطان في شرط، قلت: و كيف يصنع؟ قال: يتصدق عليها بما بقي من الايام ثم يستأنف شرطا جديدا.
ابان بن تغلب مي گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: آيا با زني كه به عقد موقت با او ازدواج كرده شده، مي شود اجرت او را زياد كرده تا مدت متعه را زياد كنيم؟ حضرت فرمود: نمي شود دو شرط در يك شرط و همين طور دو عقد در يك عقد نمي شود. عرض كردم: پس چه بايد كرد؟ حضرت فرمود: مدت عقد او را ببخش، نامحرم مي شود و شرط را دوباره ببند مقصود از شرط در اينجا عقد است؛ يعني او را دوباره عقد كن
33 _ و عن عمر بن حنظلة، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: أتزوج المرأة شهرا فتريد مني المهر كاملا وأتخوف أن تخلفني قال: احبس ما قدرت فان هي أخلفتك فخذ منها بقدر ما تخلفك.
عمر بن حنظله مي گويد: از امام صادق سوال كردم: زني را كه مدت يك ماه تزويج كردم و او تمام مهر را از من مي خواهد و من مي ترسم كه اگر اجرت او را بدهم يك ماه پهلوي من نماند، حضرت فرمودند: مهر را نگه دار و همه مهر را به او نده. به اندازه اي كه خلاف قرارداد كرد از او كم بگذار. [اين در عقد دائم به گونه ديگري است. زن تمام مهر را در حين عقد مالك مي شود]
34 _ عن سماعة، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: قلت له: رجل إلي أن قال: إنك لا تدخل فرجك في فرجي وتلذذ بما شئت، قال: ليس له منها إلا ما شرط.
سماعه مي گويد كه فردي از امام صادق عليه السلام مسائلي را سوال كرد تا اينكه گفت: اگر در عقد موقت، زن شرط كند كه هر لذتي كه مي خواهي از من ببر ولي فرج خود را در فرج من نكن، آيا اين شرط درست است؟ امام فرمود: حق مرد نيست. مگر آنچه كه شرط شده است و بايد شرطي كه شده مراعات شود [و اگر بعد از عقد زن رضايت داد، عيبي ندارد، مي تواند دخول كند.]
35 _ و عن عيسي بن يزيد قال: كتبت إلي أبي جعفر عليه السلام في رجل تكون في مزله امرأة تخدمه فيكره النظر إليها فيتمتع بها و الشرط أن لا يفتضها؟ فكتب لا بأس بالشرط إذا كانت متعة.
عيسي بن يزيد مي گويد: به امام باقر عليه السلام نوشتم كه زني در منزل مردي خدمت مي كند، مرد دوست ندارد به نامحرم نگاه كند و لذا از او تقاضا كرد كه به عقد موقت او دربيايد و زن به شرطي كه با او همخوابه نشود قبول مي كند. آيا اينگونه شرط درست است؟ حضرت در جواب او نوشتند: عيبي ندارد، شرط درست است؛ زيرا صيغه عقد، ازدواج موقت است. [اين شرط در عقد دائم جايز نيست و بنا به نظر برخي فقها چون خلاف مقتضاي عقد است باعث بطلان عقد است. ولي اگر قائل شويم خلاف مقتضاي عقد نيست. در اين صورت شرط باطل ولي عقد صحيح است.]
36 _ و عن ابن أبي عمير، عن بعض أصحابه، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: لا بأس أن يتمتع با لمرأة علي حكمه ولكن لابد أن يعطيها شيأ، لانه إن حدث بها حدث لم يكن له ميراث.
ابن ابي عمير مي گويد: امام صادق عليه السلام فرمودند: عيبي ندارد زني را كه عقد موقت شده تمام مهر به او داده نشود و به عهده و ذمه گرفته شود؛ ولي به اندازه مدتي كه در كنار او بوده مهر زن را بدهد، زيرا اگر بميرد زن از او ارث نمي بررد. [و حق او ضايع مي شود، برخلاف عقد دائم كه ارث مي برد]
37 _ و عن أبان بن تغلب، عن أبي عبد الله عليه السلام في المرأة الحسناء تري في الطريق ولا يعرف أن تكون ذات بعل أو عاهرة فقال: ليس هذا عليك، إنما عليك أن تصدقها في نفسها.
ابان بن تغلب از امام صادق عليه السلام سؤال مي كند: اگر زن زيبايي در راه ديده شود كه راضي به ازدواج موقت باشد؛ ولي معلوم نيست. شوهر دارد يا نه، چه بايد كرد؟ حضرت فرمود: لازم نيست تحقيق كني، حرف او كه مي گويد شوهر ندارم براي تو كافي است. [مصلحتي كه در تحقيق نكردن است بيشتر از تحقيق كردن است. و به نظر مي آيد در اينجا به جهت حفظ آبروي زن اجازه تحقيق نداشته باشيم]
38 _ و عن جعفر بن محمد بن عبيد الاشعري، عن أبيه قال: سألت أبا الحسن عليه السلام عن تزويج المتعة وقلت: أتمها بأن لها زوجا، يحل لي الدخول بها؟ قال عليه السلام: أرأيتك إن سألتها البينة علي أن ليس لها زوج تقدر علي ذلك.
محمد اشعري مي گويد: از امام كاظم عليه السلام سؤال كردم: از ازدواج موقت با زني را كه متهم است شوهر دارد، آيا مي شود با او همخوابه شد؟ حضرت فرمودند: آيا تحقيق كني كه شوهر ندارد؟! [يعني اگر مي شود بكن و گرنه لازم نيست]
39 _ و عن سهل بن زياد، عن محمد بن الحسن بن شمون قال: كتب أبو الحسن عليه السلام إلي بعض مواليه: لا تلحوا في المتعة إنما عليكم إقامة السنة ولا تشتغلوا بها عن فرشكم وحلائلكم فيكفرن ويدعين علي الامرين لكم بذلك ويلعنونا.
محمد بن شمعون گفت: امام كاظم عليه السلام به بعضي از يارانش نوشتند: زيادهروي در متعه نكنيد و براي برپايي سنت پيامبر صلي الله عليه و آله عمل كنيد و آن كار شما را از همسران خود باز ندارد كه باعث عصباني شدن آنها گردد و آنها در اثر عصبانيت حق را انكار كنند و بر ما كه شما را بر آن كار داشته ايم نفرين كرده و لعنت بفرستند. [و باعث كفر و ارتداد آنها گرديد]
40 _ و عن علي بن يقطين، عن أبي الحسن عليه السلام في المتعة قال: وما أنت وذاك قد أغني الله عنها، قلت: إنما أردت أن أعلمها قال: هي في كتاب علي عليه السلام.
علي بن يقطين مي گويد: از امام كاظم عليه السلام از متعه سوال كردم، حضرت فرمود: تو را با اين كارها چه كار، خدا تو را از آن بي نياز كرده است. عرض كردم: مي خواهم بدانم كه آيا حلال است يا نه؟ حضرت فرمود: بله در كتاب علي عليه السلام اين عمل حلال است. [علت اينكه امام او را از اين كار بازداشتند موقعيت خطير او بود؛ زيرا او وزير هارون الرشيد بود و هارون او را از خود مي دانست و او براي خدمت به خلق خدا به دربار هارون رفته و سخت تقيه مي كرد و شيعه بودن خود را مخفي مي داشت]
41 _ و عن الفضل أنه سمع أبا عبد الله عليه السلام يقول في المتعة ونحوها: أما يستحي أحدكم أن يري في موضع العورة فيدخل بذلك علي صالح إخوانه وأصحابه.
فضل مي گويد: شنيدم از امام صادق عليه السلام درباره متعه و امثال آن كارها، كه فرمود: اگر فردي از شما را در محل عورت و جاي زشت ديده شود خجالت نمي كشد؟ و حياء نميكند؟ و بعد از آن چگونه مي تواند به صورت برادران صالح خود نگاه كند؟ [مقصود حضرت اين است كه دنبال متعه و امثال اين گونه كارها نرويد كه باعث رسوايي شما شود]
42 _ و عن سهل بن زياد، عن عدة من أصحابنا أن أبا عبد الله عليه السلام قال لاصحابه: هبوا لي المتعة في الحرمين وذلك أنكم تكثرون الدخول علي فلا آمن من أن تؤخذوا فيقال: هؤلاء من أصحاب جعفر عليه السلام. قال جماعة من أصحابنا رضي الله عنهم: العلة في نهي أبي عبد الله عليه السلام عنها في الحرمين أن أبان بن تغلب كان أحد رجال أبي عبد الله عليه السلام والمروي عنهم فتزوج امرأة بمكة وكان كثير المال فخدعته المرأة حتي أدخلته صندوقا لها، ثم بعثت إلي الحمالين فحملوه إلي باب الصفا ثم قالوا: يا أبان هذا باب الصفا وإنا نريد أن ننادي عليك هذا أبان بن تغلب أراد أن يفجر بامرأة. فافتدي نفسه بعشرة آلاف درهم فبلغ ذلك أبا عبد الله عليه السلام فقال لهم: وهبوها لي في الحرمين.
سهل بن زياد مي گويد: از چند نفر از اصحاب اما صادق عليه السلام شنيدم كه حضرت به اصحاب خود فرمودند: شما از متعه كردن در مكه و مدينه، به خاطر من چشم پوشي كنيد؛ زيرا شما با من در رفت و آمد هستيد. مي ترسم شما را بگيرند و اتهام زنا بزنند و بعد بگويند اين يكي از اصحاب و پيروان امام جعفر صادق مي باشد.
علت نهي امام صادق عليه السلام از ازدواج موقت در مكه و مدينه، حادثه اي بود كه براي ابان بن تغلب كه يكي از راويان حديث و اصحاب امام صادق عليه السلام بود كه در مكه پيش آمده بود.
در مكه زني بود ثروتمند كه هر وقت ابان به مكه مي رفت او را متعه مي كرد. اختلاف بين آنها پيدا شد و زن براي اذيت و گرفتن مال زيادتر، نقشه اي كشيده او را در صندوقي كرد، چند حمال آورده صندوق را به درب مسجد بردند. زن از بيرون صندوق به ابان گفت: اينجا در بزرگ مسجد، صفا است تو را آورده ام اينجا، مي خواهم فرياد بزنم و بگويم كه اين ابان است كه به منزل من آمده مي خواست با من زنا كند و آبروي تو را ببرم. ابان از داخل صندوق به او گفت من ده هزار درهم [كه پولي زياد بود] به تو مي دهم، اين كار را نكن، زن پول را گرفته ابان را آزاد كرد.
اين خبر به امام صادق عليه السلام رسيد و لذا حضرت به اصحاب فرمود: به خاطر من اين كار را در مكه و مدينه نكنيد.
43 _ و روي أصحابنا، عن غير واحد، عن أبي عبد الله عليه السلام أنه قال لاسماعيل الجعفي وعمار الساباطي: حرمت عليكما المتعة من قبلي ما دمتما تدخلان علي وذلك لاني أخاف تؤخذا فتضربا وتشهرا فيقال: هؤلاء أصحاب جعفر.
اين حديث را چند نفر از راويان از امام صادق عليه السلام نقل كرده اند كه: امام به اسماعيل جعفي و به عمار ساباطي فرمودند: بر هر دو نفر شما تا وقتي با من رفت و آمد داريد ازدواج موقت حرام است و اين حرمت از آن جهت است كه مي ترسم شما را بگيرند و به عنوان حد زنا، شلاق بزنند و شما را مشهور به زنا كنند و بعد بگويند اين افراد از ياران جعفر بن محمد هستند.